|
تاريخچه اما روش طيف سنجي جرمي تا همين اواخر كه دستگاههاي دقيق ارزاني در دسترس قرار گرفتند، هنوز مورد استفاده چنداني نداشت. اين تكنيك با پيدايش دستگاههاي تجاري كه بسادگي تعمير و نگهداري ميشوند و با توجه به مناسب بودن قيمت آنها براي بيشتر آزمايشگاههاي صنعتي و آموزشي و نيز بالا بودن قدرت تجزيه و تفكيك ، در مطالعه تعيين ساختمان تركيبات از اهميت بسياري برخوردار گشته است. مولكولها توسط جراياناتي از الكترونهاي پرانرژي بمباران شده و بعضي از مولكولها به يونهاي مربوطه تبديل ميگردند. سپس يونها در يك ميدان الكتريكي شتاب داده ميشوند. يونهاي شتاب داده شده بسته به نسبت بار/جرم آنها در يك ميدان مغناطيسي يا الكتريكي جدا ميگردند. يونهاي داراي نسبت بار/جرم مشخص و معين توسط بخشي از دستگاه كه در اثر برخورد يونها به آن ، قادر به شمارش آنها است، آشكار ميگردند. نتايج داده شده خروجي توسط آشكار كننده بزرگ شده و به ثبات داده ميشوند. علامت يا نقشي كه از ثبات حاصل ميگردد يك طيف جرمي است، نموداري از تعداد ذرات آشكار شده بر حسب تابعي از نسبت بار/جرم. دستگاه طيف سنج جرمي هنگامي كه هر يك از عمليات را بدقت مورد بررسي قرار دهيم، خواهيم ديد كه طيف سنج جرمي واقعا پيچيدهتر از آن چيزي است كه در بالا شرح داده شد. سيستم ورودي نمونه قبل از تشكيل يونها بايد راهي پيدا كرد تا بتوان جرياني از مولكولها را به محفظه يونيزاسيون كه عمل يونيزه شدن در آن انجام ميگيرد، روانه ساخت. يك سيستم ورودي نمونه براي ايجاد چنين جرياني از مولكولها بكار برده ميشود. نمونههايي كه با طيف سنجي جرمي مورد مطالعه قرار ميگيرند، ميتوانند به حالت گاز ، مايع يا جامد باشند. در اين روش بايد از وسايلي استفاده كرد تا مقدار كافي از نمونه را به حالت بخار در آورده ، سپس جرياني از مولكولها روانه محفظه يونيزاسيون شوند. در مورد گازها ، ماده ، خود به حالت بخار وجود دارد. پس ، از سيستم ورودي سادهاي ميتوان استفاده كرد. اين سيستم تحت خلاء بوده، بطوري كه محفظه يونيزاسيون در فشاري پايينتر از سيستم ورودي نمونه قرار دارد. روزنه مولكولي در مورد مواد جامد نسبتا غير فرار ، روش مستقيمي را ميتوان بكار برد. نمونه در نوك ميلهاي قرار داده ميشود و سپس از يك شير خلاء ، وارد محفظه يونيزاسيون ميگردد. نمونه در فاصله بسيار نزديكي از پرتو يونيزه كننده الكترونها قرار ميگيرد. سپس آن ميله ، گرم شده و توليد بخاري از نمونه را كرده تا در مجاورت پرتو الكترونها بيرون رانده شوند. چنين سيستمي را ميتوان براي مطالعه نمونهاي از مولكولهايي كه فشار بخار آنها در درجه حرارت اتاق كمتر از 9 - 10 ميليمتر جيوه است، بكار برد. محفظه يونيزاسيون اين الكترونهاي پرانرژي با مولكولهايي كه از سيستم نمونه وارد شدهاند، برخورد كرده و با برداشتن الكترون از آن مولكولها ، آنها را يونيزه كرده و به يونهاي مثبت تبديل ميكنند. يك "صفحه دافع" كه پتانسيل الكتريكي مثبتي دارد، يونهاي جديد را به طرف دستهاي از "صفحات شتاب دهنده" هدايت ميكند. اختلاف پتانسيل زيادي (حدود 1 تا 10 كيلو ولت) از اين صفحات شتاب دهنده عبور داده ميشود كه اين عمل ، پرتوي از يونهاي مثبت سريع را توليد ميكند. اين يونها توسط يك يا چند "شكاف متمركز كننده" به طرف يك پرتو يكنواخت هدايت ميشوند. بسياري از مولكولهاي نمونه به هيچ وجه يونيزه نميشوند. اين مولكولها بطور مداوم توسط مكندهها يا پمپهاي خلا كه به محفظه يونيزاسيون متصل نيستند، خارج ميگردند. بعضي از اين مولكولها از طريق جذب الكترون به يونهاي منفي تبديل ميشوند. اين يونهاي منفي توسط صفحه دافع جذب ميگردند. ممكن است كه بخش كوچكي از يونهاي تشكيل شده بيش از يك بار داشته باشند، (از دست دادن بيش از يك الكترون) اينها مانند يونهاي مثبت تك ظرفيتي ، شتاب داده ميشوند. پتانسيل يونيزاسيون تجزيه گر جرمي 12mv2=ev كه m جرم يون ، v سرعت يون ، e بار يون و V اختلاف پتانسيل صفحات شتاب دهنده يون است. در حضور يك ميدان مغناطيسي ، يك ذره باردار مسير منحني شكلي را خواهد داشت. معادلهاي كه شعاع اين مسير منحني شكل را نشان ميدهد به صورت زير است: (r =MV)/eH كه r شعاع انحناي مسير و H قدرت ميدان مغناطيسي است. اگر اين دو معادله را براي حذف عبارت سرعت تركيب كنيم، خواهيم داشت: اين معادله مهمي است كه رفتار و عمل يك يون را در بخش تجزيهگر جرمي يك طيف سنج جرمي توجيه ميكند.
تجزيه گر جرمي و قدرت تفكيك بنابراين بطور مداوم ، ولتاژ شتاب دهنده يا قدرت ميدان مغناطيسي تغيير يافته تا بتوان كليه يونهايي كه در محفظه يونيزاسيون توليد گشتهاند را آشكار ساخت. اثري كه از آشكار كننده حاصل ميگردد، بصورت طرحي است كه تعداد يونها را بر حسب مقدار m/e آنها رسم ميكند. فاكتور مهمي كه بايد در يك طيف سنج جرمي در نظر گرفتن قدرت تفكيك آن است. قدرت تفكيك بر طبق رابطه زير تعريف ميشود: (R=M)/M كه R قدرت تفكيك ، M جرم ذره و M∆ اختلاف جرم بين يك ذره با جرم M و ذره بعدي با جرم بيشتر است كه ميتواند توسط دستگاه تفكيك گردد. دستگاههايي كه قدرت تفكيك ضعيفي دارند، مقدار R آنها حداكثر 2000 در بعضي مواقع قدرت تفكيكي به ميزان پنج تا ده برابر مقدار فوق مورد نياز است. آشكار كننده ثبات آشكار كننده در دستگاهها قديميتر ، جريان الكتروني حاصل از آشكار كننده به يك سري از پنج گالوانومتر با حساسيتهاي متفاوت داده ميشود. پرتو نوري كه به آينههاي متصل به گالوانومترها برخورد ميكند و به يك صفحه حساس به نور منعكس ميگردد. بدين طريق يك طيف جرمي با پنج نقش بطور همزمان ، هر يك با حساسيتي متفاوت ايجاد ميگردد. در حالي كه هنوز دستگاه قويترين قلهها را در صفحه طيف نگاه ميدارد، با استفاده از اين پنج نقش ثبت ضعيفترين قلهها نيز ممكن ميگردد.
| ||
|
| ||
|
گداخت هستهاي انرژي هستهايِ ”پاك“ گداخت هستهاي كه (همجوشي يا جوشهستهاي نيز ناميده ميشود) در واقع توليد انرژي است به شيوهاي كه در كرة خورشيد انجام ميگيرد. اين انديشه ممكن است جنونآميز به نظر آيد، اما عملي و امكانپذير است؛ يا تقريباً امكانپذير است. براي فهم بهتر مسئله بياييد به قلب يك ستاره نگاه كنيم در آنجا چه ميبينيم؟ ميبينيم كه هستههاي اتمها در قلب ستاره، درهم ادغام ميشوند و هستههاي بزرگتري را تشكيل ميدهند. اين واكنشي كه ”گداخت“ يا همجوشي هستهاي ناميده ميشود، همواره با انتشار مقدار عظيمي از گرما و نور همراه است. اگر بتوانيم اين واكنش را كه در خورشيد و ستارگان ديگر به طور عادي انجام ميگيرد در كرةزمين ايجاد و كنترل كنيم، خواهيم توانست به مقدار عظيمي از انرژي دست يابيم. مشكل اينجاست كه نيرويي به نام ”الكترومغناطيس“ وجود دارد كه اتمها را از هم دور ميكند، مانند دو آهنربا كه بخواهند قطب شمال يا قطب جنوبشان را به هم بچسبانند.
تا سال 2050 بايد منتظر بمانيم براي آن كه اتمها را وادار كنيم كه بر نيروي الكترومغناطيس غلبه كنند و درهم ادغام شوند، بايد دو شرط لازم را، كه در ستارگان به طور طبيعي وجود دارند، در كرةزمين پديد آوريم: تجمع حداكثر اتمها در كوچكترين حجمِ ممكن و ايجاد دمايي به ميزان 50 ميليون درجة سانتيگراد! چرا چنين دمايي لازم است؟ چون هر چه دماي يك گاز بالاتر باشد، سرعت عناصر متشكلة آن بيشتر خواهد شد، و بنابراين امكان برخورد اين عناصر نيز بيشتر و در نتيجه امكان همجوشي و ادغام نيز افزايش خواهد يافت. نخستين شرط لازم، با به دام انداختن اتمها در يك آهنرباي عظيم، به شكل سيب توخالي، تحقق مييابد. (البته از اين اتمها يك الكترون برداشته شده است تا باردار شوند.) [شكل زير] براي تحقق شرط لازم دوم، بايد هم چيز را در يك ”اجاق داراي ميكروموج“ بپزيم. دانشمندان به همجوشي دوتريوم و تريتيوم (دو گونة هيدروژن) در تأسيساتي كه توكاماك (Tokamak) نام دارند، موفق شدهاند، اما اين همجوشي مدت بسيار كوتاهي دوام داشته، و انرژياي كه براي انجام واكنش مصرفشده، بيش از انرژي به دست آمده بوده است. بنابراين توليد انرژي از راه همجوشي هستهاي فعلاً نه سودآور است، و نه چندان جاافتاده و عملي است. در واقع پيش از سال 2050 در توليد الكتريسيته از اين طريق توفيق نخواهيم يافت. اما با وجود همة مشكلات، عدهاي از دانشمندان به امكانپذير بودن توليد انرژي از طريق همجوشي هستهاي باور دارند. اگر آنان روزي موفق به مهار اين انرژي شوند، ميتوان گفت كه بشر راهحلي پايدار، مطمئن و نسبتاً پاك براي توليد انرژي پايانناپذير يافته است. ميگوييم: پايانناپذير، چون دو اتم دتريوم و تريتيوم به سادگي و با استفاده از آب توليد ميشوند؛ مطمئن، چون همجوشي هستهاي، برخلاف شكافت هستهاي، واكنشي است كه ميتوان آن را به سهولت متوقف و مهار كرد: كافي است كه شير لولههاي دتريوم و تريتيوم را ببنديم؛ و ميگوييم: و انرژي نسبتاً پاك، چون هليوي كه در اين واكنش توليد ميشود راديواكتيو نيست و راديواكتيويتة نوترون آزاد شده نيز ظرف پنجاه سال كاهش مييابد: پس با گرفتاري خاص شكافت هستهاي و نيروگاههاي هستهاي مرسوم و معمول مواجه نخواهيم شد كه نميدانيم با پسماندهاي راديواكتيو آنها تا ميليونها سال بعد، چه بايد بكنيم.
در قلب ”توكاماك“ همجوشي دتريوم و تريتيوم با آزاد شدن مقدار عظيمي گرما همراه است. اين گرما از طريق مدار اوليه بازيابي ميشود و به مدار ثانويه انتقال مييابد. سرانجام بخار توليدشده در مدار ثانويه است كه توربين را به كار مياندازد.
دتريوم و تريتيوم در دماي بسيار بالا با هم برخورد ميكنند. هستههاي دو اتم در هم ميجوشند يا ادغام ميشوند، تا يك هستة هليوم پديد آورند. يك نوترون و نيز مقدار بسيار زيادي انرژي هم آزاد ميشود
| |||||
| |||||
|
تاریخچه رادیولوژی : بعداز اصرارهای زیاد از طرف دانشگاه ها، رونتگن ، در 23 ژانویه 1896 درسالن سخنرانی انستیتو فیزیک Wurzburg درهمان ساختمانی که در 18 نوامبر 1895 اشعه ایکس راکشف کرده بود درمورد کشف خود سخنرانی کرده از دست پرفسور آناتومی آقای von Kolliken ، رادیوگرافی کرد که باعث شد پرفسور، رونتگن را مورد تمجید و ستایش قرار بدهد و پیشــنهاد کــرد که پــدیـده جدید را اشعه رونتگن بنامند. بــنابراین توسط تصویربرداری از دست با استفاده از اشعه ایکس، رشته تخصصی پزشکی رادیولوژی و زیر رشته تخصصی Musculoskeleta Radiology همزمان بوجود آمدند. تاریخچه کوتاهی از اولین دستگاه رادیولوژی
برگرفته از وبلاگ مهندسی هسته ای و پرتوپزشکی
| |||||
| |||||
|
هوش مصنوعي از رهيافت علوم شناختي
برگرفته از :http://www.hupaa.com/page.php?id=2852
| |||||
| |||||
|
ثابت كيهاني و شتاب انبساط دنيا همانطور كه گفته بوديم از اين به بعد هر چند وقت يك بار مسائلي را كه در فيزيك بدون جواب رها شده اند را توسط تئوري VMR-PCR توجيه مي كنيم. اين بار در مورد شتاب دنيا و ثابت كيهاني بحث مي كنيم. 2) چرا دنيا در حال شتاب گرفتن است (منبسط مي شود)؟ چرا ثابت كيهاني مقدار بسيار ناچيزي در ديد مايكروسكوپيك دارد؟ اين امر دقيقا برعكس آنچه تئوري هاي ميادين كوانتومي مي گويند مي باشد! حال كه اين عدد كوچك است چرا باعث ايجاد يك انرژي نقطه ي صفر (Zero-Point Energy [ZPE]) عظيم براي خلا نمي شود؟
تئوري VMR-PCR در اين مورد نوعي پيشرفته از فرضيه ي جهان تپنده را بيان مي كند. در جهان تپنده مي خوانيم كه جهان در يك دوره منقبض مي شود و بعد از رسيدن به نقطه ي اوج اين عمل مهبانگي رخ داده و دنيا دوباره شروع به انبساط مي كند و اين چرخه تكرار مي شود. در جهان تپنده اين نظر صريحا به عنوان يك فرض بيان شد زيرا استنباط مناسبي براي آن پيدا نشد. همانطور كه در بخش معرفي بيان كرديم VMR-PCR خلا را به عنوان يك پادماده عامل كنش با ماده و ايجاد گرانش مي داند. در اين مدل همچنين يك استثنا بر طبق اثبات رياضي هاوكينگ (Hawking) مبني بر وجود سفيدچاله نيز معرفي مي كند. سفيدچاله اي كه در مركز دنيا قرار دارد و استثنا در آن نيروي دفع ماده بيشتر از دفع خلا است. اين مقدار باعث مي شود تا ماده ي متمركز در مركز دنيا پس از زماني كه جرم خود را نيز در عالم منتشر كرد ديگر قدرت غلبه بر دفع خلا را پيدا نكند و برعكس اين عمل يعني انقباض رخ خواهد داد. عكس العمل اين فرآيند نيز صادق است. بدين منظور كه بعد از مدتي كه خلا تمام جرم دنيا را در نقطه ي مركزي جمع كرد ماده دوباره قدرت دفع خود را باز مي يابد و بعد از مهبانگ دوباره دنيا را وادار به انبساط مي كند. حال اينكه چرا اين مقدار نسبت به نيروي آغازين شروع كننده ي دنيا بسيار كم است دليلي بسيار واضح دارد: اثباتي تقريبا لفظي در مقاله ي "ذرات بنيادين خلا و ضدمواد" كرديم اما حال دقيق تر پيش مي رويم. قانون اول را به ياد بياوريد كه در آن گفتيم مقدار نيروي دفع ضدماده (خلا) هميشه از دفع ماده (زمين) بيشتر است. تفاوت اين مقادير را براي زمين 10^30 نيوتن بيان كرديم. مشاهده كرديد كه در مقابل نيروي دفع خلا (17.94 x 10^32) نيوتن مقدار كمي به نظر مي رسد. حال از آنجاييكه گفتيم در مورد سفيدچاله ي مركزي اين نسبت بالعكس است (دفع ماده از خلا بيشتر است) اين مقدار در جهت عكس (جهت انبساط عالم) خواهد بود. اين مقدار تفاوت بين نيروها متناسب با شتاب دفع جرم مركزي (شتاب عالم) مي باشد. اگر بخواهيم در همين جا فرمولي دقيق براي نيرويي كه سفيدچاله ي مركزي به دنيا وارد مي كنيد را حساب كنيم (نيرويي كه باعث انبساط مي شود) بر طبق اطلاعات زير فرمولي تقريبا درست خواهيم داشت. ابتدا فرمول ثابت كيهاني را مي نويسيم:
كه در آن قرار مي دهيم:
در فرمول اصلي واحد چگالي انرژي خلا گرم بر سانتي متر مكعب فرض شده است. از آنجاكه در اين فرمول مي خواهيم مقدار كلي را پيدا كنيم به اجبار بايد به جاي جرم موجود در يك سانتي متر مكعب جرم موجود در تمام حجم دنيا را در فرمول بگذاريم. در فرمول بالا به جاي جرم فرمول هم ارز نيرو بر شتاب را استفاده مي كنيم. سپس طرفين و وسطين مي كنيم تا از آن مقدار شتاب را بدست آوريم:
تا اينجا مشاهده مي كنيد كه نيروي كل متناسب (F) با چگالي انرژي خلا (vacρ) است. حال به جاي نيرو همان ma را مي گذاريم و به جاي شتاب در آن V/t را قرار مي دهيم تا فرمول زير حاصل شود:
حال تمامي اين مقادير را در فرمول زير كه مربوط به نيروي دافعه ي سفيدچاله ي مركزي مي شود وارد مي كنيم. اين فرمول را در مقاله ي "نيروي خلا يا گرانش" اثبات كرديم. در آن مقاله بيان كرديم كه خلا جرمي ندارد و فاصله ي بين ماده و خلا هم هميشه صفر است. به همين دليل برا | ||